حاج ملا هادي السبزواري

143

شرح مثنوى

مىبياموزد : زيرا كه چنان كه ادراك جزئيات به اتصال مشاعر نفس ناطقه است به عالم محسوسات يا به عالم مثال همچنين به عقل و نيل مطالب كليه و مقاصد عاليه به اتصال ناطقه است به عالم قدس در اوليا و عقلا و به حضرت جبرئيل در انبيا ( ع ) و اينجا كه در طفل به اتصال به جبرئيل گفته شده به تقريب قوت نفس كليه الهيه حقيقت محمديه است كه تصرف كلى داشت و نفس طفل به تصرّف نفس نبويّه گفت آن چه گفت و به طريقه حكما تعقّل همه جا به اتصال به عقل فعال است كه او را ناموس اكبر و سروش و روح القدس و جبرئيل گويند ليكن اتّصالات مراتب كامله و ناقصه دارد و اين حقيقت جبرئيل است و او را رقايقى است و اتّصال به رقيقه او كه به شكل اصبح اهل زمان باشد مخصوص به نبىّ آن عصر است . ( ( 3231 ) ) گفت نامم پيش حق عبد العزيز * عبد عزّى پيش اين يك مشت حيز ن 543 7 - ك 189 17 عزّى : نام بتى . مشت حيز : تحقير كافران است مثل مشت خاك . ( ( 3235 ) ) هر دو مىگفتند كز خوف سقوط * جان سپردن به برين بوى حنوط ن 543 11 - ك 189 19 خوف سقوط : يعنى از بيم انقطاع آن بوى خوش در حيات بدان كه در لفظ حنوط كه طيب مخصوص به ميّت است اشارتست كه بايد در نزد بزرگ مثل ميت بود تا استشمام نفحات ربّانيه بشود . آن كه تعريفش شهنشه خود كند جامد و ناميش صد مروق زند ن ندارد - ك 189 20 مروق زند : يعنى عجبا گويد چه يقال راق الشيء يروق إذا اعجب و راق السراب يريق إذا لمع و قد جمع بينهما فى قوله يروقنى موعد هذا الرشا و انّه مثل سراب ير . ( ( 3236 ) ) آن كسى را كش معرّف حق بود * جامد و ناميش صد صدّق بود ن 543 12 - ك 189 20 صد صدّق بود : جناس مُطَرّف و مزدوج . ( ( 3237 ) ) آن كسى را كش خدا حافظ بود * مرغ و ماهى مر و را حارس شود ن 543 13 - ك 189 21 حارس : نگهبان . ( ( 3240 ) ) هر دو پا شست و به موزه كرد راى * موزه را بربود يك موزه رباى ن 543 18 - ك 189 24